تاريخ : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393 | نویسنده : mumy
بازدید : 459 مرتبه

خوشمل من واسه بار دوم 3 نفری رفتیم مسافرت و خیلی خوش گذشت مخصوصا به تو کلی شیطونی کردی و کیف کردی

اینم عکس هاش



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393 | نویسنده : mumy
بازدید : 502 مرتبه

.: آرمین جونی تا این لحظه ، 1 سال و 9 ماه و 1روز سن دارد :.

هورا داریم به تولدت نزدیک میشیم

قربونت برم اینقدر شیطون و بازیگوش شدیییییی که نگو و عین طوطی هر چیزی که میگیم تکرار میکنی خلاصه کلی خوردنی شدی عسلم

اینم یه عکس با بچه های دوست مامان



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 | نویسنده : mumy
بازدید : 419 مرتبه

.: آرمین جونی تا این لحظه ، 1 سال و 8 ماه و 0 روز سن دارد :.

عزیزمم کم کم داریم به تولد 2 سالگیت نزدیک مییشیم چقدر زود گذشت

تو این مدت کلی شیطون شدی و کارای جدید یاد گرفتی ولی چون الان داری شیطونی میکنی نمیشه بگم

20 ماهگیت مبارک عزیزمممم



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 397 مرتبه



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 25 اسفند 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 486 مرتبه

.:آرمین جونی تا این لحظه ، 1 سال و ٦ ماه و 0 روز و 11 ساعت و 22 دقیقه و 27 ثانیه سن دارد :.

مامان جون بلاخره واکسن هات تموم شد. البته تا زمان مدرسه ایشاالله واقعا این مراحل واکسن خیلی سخت هستن تا قبل از اینکه مامان بشم نمیدونستم اما بعد فهمیدم چرا همه از واکسن مینالیدند
اما خدا روشکر این سری فقط 2 روز تب کردی و من هر 4 ساعت واست شیاف میزاشتم و تبت زیاد بالا نرفت شب هم تا صبح واست حوله خیس میزاشتم که یه موقع شدید نشه
اما بدترین قسمت واکسن این بود که نمیتونستی راه بری و لنگ میزدی و شروع میکردی به گریه کردن البته صبح که واکسنت رو زدم تا ظهر راحت راه میرفتی و من متعجب بودم که چطور میگفتن این واکسن بچه رو لنگ میکنه تا اینکه خوابیدی و بیدار که شدی دیگه نمیتوونستی پاتو تکون بدی و خیلی اذیت شدی الهی بمیرم ولی بازم شکر اونقدری که  تعریف بد شنیده بودم اذیت نشدی.

مرحله دوم گود بای پارتی می می بود که از 10 روز قبل از واکسنت شروع کردم که اونم فکر میکردم خیلی قراره دو تامون اذیت شیم ولی بازم خدا رو شکر اینطوری نبود و تو فقط تا 3-4 شب غر زدی و بهونه گرفتی بعد کاملا یادت رفت (البته هنوز میایی هر روز چکشون میکنی که سر جاشون هستن یا نه)
خدا رو شکر این دو تا مورد که باری شده بود رو دوشم برداشته شد
حالا از کارها و حرفهایی که یاد گرفتی و شیطنتهات بگم:
کلمه های جدید
 باباااا ( در بعضی موارد "جون")
مااااماااا(فقط در موارد گریه خخخ )
ماشین : هام هام(زمانی که از پل های هوایی رد میشیم شدتش بیشتر میشه و میگی هامممممممممممممممممم)
عزیزم: عزیزُ
خوشمزه:مَـــــس
به به : مَــه  مَــه
موز: نا نا (بچم با کلاسه میخواد بگه "بانانا")
نون:آنـــــــــــا
شیر:شی
آب:(یه مدت وقتی میگفتی آب میگفتم چشم حالا دیگه نمیگی آب میگی چشم)
دنت:دن دن
گوشت:دوشت
کفش:دَفش
اسباب بازی: اسبابا
آب بازی : آبـــــا
جیش: دیش ( یا اه اه پیف)پِ پِ
پیشی:ایشی
سگ:هاپو
دَردَر:دَدَ
انداختن :داخت
تلفن یا موبایل یا ماشین حساب: اوُوُ
آرمین :آما
آرین: آریــــَ (اسم دوستت)
موزیک یا همون آهنگ :آنگ
1-2-3:(یه دو سه)

جارو:جادو

جوجو:دوودوو

 

وو کلی کلمه های خوشگل دیگه
کارایی که یاد گرفتی فراووونن چند تا نمونشو میگم
اینکه کامپیوتر و روشن کنی منتظر بشینی واست آهنگ بذارم
صدای تی وی رو کم و زیاد کنی
سطل اسبابازی هاتو بر عکس میکنی میری روش و به جاهایی که دستت نمیرسه دست میزنی
عاشق بازی قایم موشک هستی و به صورت حرفه ای یاد رفتی خخخ
اخم کردن
کلک زدن:مثلا میگی آب بهت آب میدم یواشکی میری میریزیش تو قابلمه و مثلا غذا درست میکنی
موقعی که یه آشغال رو زمین میبینی سریع میگی اه اه اه پیییییییییییییییف
موقعی که دردت میاد یا میافتی خیلی خوشگل میگی اوووووووووووخ
تک چرخ زدن با ماشینت :بالش ها رو میاری وسط و با ماشینت میخوای از روشون تک چرخ بزنی
همین که صدای دزدگیر ماشی رو میشنوی میدویی پشت پنجره و میگی بابااااا
روشن خاموش کردن لامپ باز و بسته کردن در و خیلی کارای دیگه...


خلاصه مامی روز به روز داری بزرگ تر میشی و من دلتنگ تر دلتنگ واسه روزهایی که سریع میگذرن و من نمیتونم نهایت لذت رو ازشون ببرم!


18 ماهگین مبارک مرد من❤



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 443 مرتبه

.: آرمین جونی تا این لحظه ، 1 سال و 7 ماه و ١روز و 20 ساعت و 26 دقیقه و 52 ثانیه سن دارد :.

عزیزم ١٩ ماهگیت مبارک قربونت برم هر روز که میگذره مردتر میشی و شیطون تر و وروجک تر و کارای جدید یاد میگیری و منم سرشار میشم از لذت حس مادری

دوستت دارم



موضوع :
تاريخ : جمعه 25 بهمن 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 429 مرتبه

عزیزم ماشاالله دندونات همینطور پشت سر هم دارن در میان و مامان کلی ذوق میکنه

این سری5 تا هم زمان داری در میاری والهی بمیرم حتما خیلی اذیت میشی

اینم دندونای جدید

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 484 مرتبه

جوجه ی من از دیشب در ترک می می به سر میبره

چون که شیر مامان کامل خشک شده بود و روزها اصلا نمیخوردی و شبها هم فقط از روی عادت میخوردی تصیم گرفتم میمی رو ازت بگیرم تا تبدیل به یه اعتیاد بزرگ نشده واست

چند روزی هست که شیر گاو رو دارم بهت میدم البته با کلی مکافات چون زیاد مزه اش رو دوست نداری

تا الان که خدا رو شکر زیاد ازش یادی نکردی اما صبح بیدار شی و گریه کردی که بابا جون بردت بیرون

امیدوارم تا روز واکسن کامل یادت رفته باشه و همه چی به خوبی و خوشی تموم شه

داری دیگه مرد میشی مامان جون  3>



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 459 مرتبه

عزیزم چند روزیه که دندونای کرسیت دارن در میان و حسابی اذیتت میکنن جوری که همش جیغ میکشی و نا ارومی امیدوارم زود دندونات در بیان هم خودت راحت شی هم من



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 دی 1392 | نویسنده : mumy
بازدید : 542 مرتبه

 

بلاخره بعد از مدتها نگرانی و نا امیدی دندون هفتم و هشتمت در اومد عزیزمم مبارکههه

اینایی که واست علامت زدم در اومده

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد